سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
لیلی و مجنون
هیچ هزینه کردنی نزد خدا محبوب تر از هزینه کردن به اعتدال نیست . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
   1   2      >

:( vaghean

ارسال‌کننده : غزال در : 8/2/91 5:20 عصر


مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد همه آرزوی تملک آن را داشتند.

بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد.

حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.

باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، با ید به فکر حیله‌ای باشم.



روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ی جاده‌ای دراز کشید.


او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد...

مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد.

مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم.

روزهاست که چیزی نخورده‌ام نمی‌توانم از جا بلند شوم دیگر قدرت ندارم.

مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد.

مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم.

بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد.

مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن.

برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی...

بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟

مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد.

بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد ...

برگرفته از کتاب بال‌هایی برای پرواز
نوربرت لش لایتنر




کلمات کلیدی :

D: ajab basatiiii daran ina baba

ارسال‌کننده : غزال در : 8/2/91 5:7 عصر

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام


پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت




کلمات کلیدی :

salam dobare :P

ارسال‌کننده : غزال در : 8/2/91 5:5 عصر


خدایا طاقت هجرش ندارم ، تو میدانی که او را دوست دارم


شده در زندگی لیلای عشقم و من مجنون عشقش در دیارم




کلمات کلیدی :

گوزلرین اچ بیرگجه

ارسال‌کننده : غزال در : 24/12/90 12:25 عصر


گوزلرین آچ بیر گئجه تا من گوروم میخانه نی
( چشمهایت را یک شب باز کن تا من میخانه را در آن ببینم )


دونیانی ترک ایلییپ من دولدوروم پیمانه نی
( دنیا را ترک کرده ، پیمانه را پر کنم )


بی وفا اولسا نیگاری بیر کسین بیچاره دیر
( اگر یار کسی بی وفا باشد ، او بیچاره است )


بولبولون حالین دوشونمز گول، دئمه افسانه نی
( حال بلبل را گل نمی فهمد ، پس افسانه سرایی بس است )
 
اوت توتار عشقین یولوندا جان ورر بیچاره شمع
( شمع بیچاره در راه عشق آتش میگیرد و جان می دهد )
 
اما عاشیق سویلیرهر کیم گوره پروانه نی
( اما عاشق دوست دارد که هر کسی پروانه را ببیند )
 
قانلی کونلوم گوزلییر یول تا سنه قوربان اولا
( چشم خونبار من چشم به راه توست تا قربانت شود )
 
گل بو هیجراندان خراب ائتمه داها کاشانه نی
( از این هجران بیا و دیگر کاشانه را خراب نکن )
 
هر کونول الدن وره یارین او بیر ویرانه دیر
( هر دلی که یار خود را از دست بدهد یک ویرانه است )
 
بیر نظریار ائلسه آباد ائدر ویرانه نی
( اگر یار یک نظر بکند این ویرانه آباد می شود )
 
گر منی چکسن دارا اولدورسن الدن توتمارام
(اگر مرا به دار می کشی ، بکش ، من تو را از دست نخواهم داد )
 
اولدور نده اوپ محبتدن دل دیوانه نی
( آری بکش ، نه این که از روی محبت دل دیوانه را ببوسی )
 
عاشیقه بیر گون دئدیم ترک ائله او یاری ، دئدی
( یک روز به عاشق گفتم ، یارت را ترک کن ، گفت )
 
 بیلمیسن عشق آتشی له یاندیریپ غمخانه نی؟
( نمی دانی که با آتش عشق غمخانه را به آتش کشیده است ؟ )


هامینی ترک ائلرم هر کیمسه واردیر دونیادا
( همگان را ترک می کنم ، هر کسی که در دنیا هست )
 
اما من ترک ائدمرم او ساقی دوردانه نی
( اما من آن ساقی دردانه را ترک نخواهم کرد )
 
سنده گل ترک ائله مسجید تا گئدخ میخانه یه
( تو هم بیا مسجد را ترک کن تا با هم به میخانه برویم )
 
توبه ائد ،سن محرم اول اوپ دیلبر جانانه نی
( توبه کن ، تو محرم شو و دلبر جانانه خود را ببوس )
 
سونرا گل با هم "وفا" جاندان اولاخ قوربان اونا
( بعد بیا ای وفا تا با هم از جان و دل قربان او شویم )
 
آغلایاخ شاید اشیدسین گریه ی مستانه نی
( گریه کنیم با هم تا شاید گریه مستانه ما را بشنود )




کلمات کلیدی : گوزلرین اچ بیرگجه

تنھاشدہ ام...!

ارسال‌کننده : غزال در : 13/12/90 2:38 عصر


دیرگاھیست که تنھاشدہ ام .قصه غربت صحرا شدہ ام.وسعت درد فقط سھم من است بازھم قسمت غمھا شدہ ام دگر ایینه زمن بی خبراست که اسیرشب یلداشدہ ام.من که بی تاب شقایق بودم ھمدم سردی یخھاشدہ ام.کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنھاشدہ ام...!


in rooza dele adam migire,che khoob mishe age asemoonam delesh be hale ma besooze o gerye kone manam ziresh ghadam bezanamo be inke man ki hastam o inja chi kar mikonam fekr konam


bad tarin moghiyat e adam vaghti e ke nadooni khodet ki hasti o hadafet chie


kheyli bade kheyli :(


 




کلمات کلیدی :

مرگ عشق زندگی

ارسال‌کننده : غزال در : 7/12/90 7:15 عصر

(( مرگ عشق زندگی ))


ناگهان می بیـــــنمت در سال دور     در درون قایـــقی از جــــــنس نور
می روی همراه با دســـــت غرور      می شوی همراه تا مــــــــرز عبور
ناگهان می بینمت در ذهن دور           همسفر با ابرهـــــای خوب نور
توسوار مرکب سبز حصـــــور               من ولی حسرت کش ایام دور
می روی یـــادی بـــکن از خانه ات      لحظه ای بنگر بر این کاشـــانه ات
گر گذر کـــــــــــردی زراه مــــنزلت      لحظه ای بنگر بر این دیـــــوانه ات
زندگی بی توحصوری مبهم است        امتداد لحظه های غربت است 
من عذاب عشق را فـــــهمیده ام       درد تنهاتر شــــــدن را دیـــــده ام
من ز درد رفـــــتنت نالـــــیده ام         بی حصورت مـــــرگ را فهمیده ام
مرگ یعنی ابتدای بـــــی کسی        نقـــــطه آغـــــاز یک دلواپســـــی
مرگ یعنی گم شدن در سال دور       رفـــــتن و تنها شدن در بـــــاغ نور
مرگ یـــــعنی آخـــــر دلـــــدادگی      آخرین حرف از حدیـــــث سادگی
مرگ یعنی اختتام عاشقی               آخرین پرده  بـــرای زنـــــدگی
من ولی از دست او خوام گریخت       من به او ناز  تو را خواهم فروخت
خوب من من مرگ را می رانمش      در کنارت عشق را می خوانمش
نازنین با من بمان تا ســـــال دور        در کناز قایقی از جنس نــــــــــور




کلمات کلیدی : مرگ عشق زندگی,مرگ عشق

doosesh daram nemidani?x

ارسال‌کننده : غزال در : 6/12/90 9:5 عصر

ari, aghaze doost dashtan ast     garche payan rah na peydast
man be payan nayandisham       ke hamun doost dashtan zibast


rooze aval ba khodam goftam
digar nakhahamash did
rooze dovam baz goftam
lik ba andooh o ba tardid
rooz e sevom ham gozasht ama
baz sare peymane khod boodam
zolmate zendan mano mikosht
baz zendan bane khod boodam
aan mane divane ye aasi
dar daroonam hayo hooy mikard
mosht bar divar ha mikooft
rozani raa jostojoo mikard
mishnidam nime shab dar khab
hay haye gerye hayash ra
dar sedayam goosh mikardam
dard siyale sedayash ra
sharmgin mikhaandamash bar khiish
az che biihoode geryani
dar miyane gerye minalid
doooosash daram nemidani?:(
roozha raftand o man digar
khod nemidanam kodaminam
aan mane sar sakht e maghrooram
ya man maghloobe dirinam
bogzaram gar az sar e peyman
mikoshad een gham degar baram
mineshinam shayad oo ayad
aaghebat roozi be didaram :((
( man khodam asheghe in sheram omid varam shoma ham doosesh dashte bashin)
ghazal :(



کلمات کلیدی :

bia

ارسال‌کننده : غزال در : 6/12/90 8:53 عصر

bia bebin ke dar in gham che nakhosham bi to
shab az faragh e to minalam ey pari rokhsar
cho rooz gardad gooee,dar atasham bi to
......
payam dadam o goftam bia khosham midar
javab dadi o gofti ke man khosham bi to
ghazal :)



کلمات کلیدی :

shahab

ارسال‌کننده : غزال در : 6/12/90 8:49 عصر

negah kon ke gham e daroone dide am chegoone ghatre ghatre ab mishavad
chegoone saye ye siah sar kesham asir e daste aftab mishavad
negah kon tamam e hastiam kharab mishavad
sharareye mara be kam mikeshad
be oj mibarad,mara be dam mikeshad
negah kon tamame aseman man por az shahab mishavad
por az shahab mishavad :)
ghazal



کلمات کلیدی :

shab

ارسال‌کننده : غزال در : 6/12/90 8:45 عصر

an shab,yek shabe por setare nabood...yed shabe zibaye bahari nabood..

yek shabe aram o mahtabi nabood..yek shab ba havaye matboo va del angiz nabood...

faghat yek shab bood...yek shabe sard ke oo ham bood...oo tanha eshghe man bood

ghazal :)



کلمات کلیدی :

   1   2      >